مهدی خزاعی
دل نوشته ها
هميشه می پنداشتم

 
که عشقی همانند عشق ما را 


تنها در روياها می توان يافت 



در گذشته


نمی خواستم هيچ کس کاملاً مرا بشناسد

 
حالا 


می بينم به تو چيزهايی را از خود می گويم 


که مدت ها بدان ها فکر نکرده ام 


چرا که مي خواهم 


همه چيز را درباره ی من بدانی

 

در گذشته 


مي خواستم ديگران تنها نيکی هايم را ببينند 


حالا می بينم از اين که تو اشتباهات مرا می بينی ناراحت نمی شوم 


چرا که می خواهم مرا همان طور که هستم بپذيری 

در گذشته

 
می پنداشتم تنها من هستم 


که می توانم برای خود درست تصميم بگيرم

 
حالا 


می توانم نظراتم را با تو در ميان بگذارم

 
و تو مرا در تصميماتم ياری کنی


چرا که به تو اطمينان کامل دارم 



در گذشته 


شيوه ی رفتار با مردم برايم بی ارزش بود

 
حالا 


می بينم که نسبت به همه 


احساس تازه ای يافته ام 


چرا که تو 


لطيف ترين احساسات مرا برانگيخته ای

 

در گذشته

 
عشق برايم واژه ای ناشناخته بود 


حالا 


می بينم که در اعماق وجودم 



هربافت ، هرعصب ، هرهيجان 


و هر احساس من

 
در التهاب است 


در شور شگفت انگيز عشق 



هميشه می پنداشتم 


که عشقی همانند عشق ما را 


تنها در روياها می توان يافت 


حالا دريافتم 


که عشق ما 


حتی از آنچه در روياها می يابيم نيز 


زيباتر است

 
و آن عشق 


تنها از آن توست...

[ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷ ] [ 13:16 ] [ مهدی خزاعی ]
 

از من نپرس «چه خبر؟»

 

 

جز تو چیزی مهم نیست

 

 

چون تو شیرین ترین خبرم هستی

 

 

و گنجینه های دنیا بعد از تو

 

 

ذرات غبارند

 

 

از وقتی تو را شناختم

 

 

رؤیای سپیده دم و سیمای گل و رنگ درختان را به یاد ندارم

 

 

صدای دریا و نوای موج و آوای باران را به یاد ندارم

 

 

ای تقدیری که در روحِ روح خانه کرده ای و شکل زمان را ترسیم می کنی

 

 

و روزم را با تار و پود عشق می بافی

 

 

از من نپرس که «چه خبر؟»

 

 

[ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷ ] [ 13:0 ] [ مهدی خزاعی ]
انگار


سالها طول کشید


که دسته یی بوسه


از دهانش بچینم


و در گلدانی به رنگ سپید


در قلبم


بکارم


اما


انتظار


ارزشش را داشت


چون عاشق بودم...

[ پنجشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۷ ] [ 19:17 ] [ مهدی خزاعی ]
از دور تو را دوست دارم


بي هيچ عطری


آغـوشی


لمسی


و يا حتی بوسه‌ای


تنها


دوستت دارم


از دور...

[ پنجشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۷ ] [ 19:11 ] [ مهدی خزاعی ]
ببین


ویران شده ام


بر باد رفته ام


از پای تا به سر در عشق غرقم


دیگر حتی نمی دانم که آیا


زنده ام یا نه؟


چیزی می خورم یا نه؟


نفسی بر می آورم یا نه؟


سخنی می گویم یا نه؟


تنها می دانم که دوستت دارم

[ سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۷ ] [ 14:21 ] [ مهدی خزاعی ]
همیشه کسانی هستند


که در نهایت دلتنگی


نمی‌توانیم آنها را در آغوش بگیریم


بدترین اتفاق شاید همین باشد...

[ سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۷ ] [ 14:15 ] [ مهدی خزاعی ]
همه محاسبات مرا در هم ريخته ای


تا يک ساعت پيش


فکر می کردم


ماه در آسمان است


اما يک ساعت است


که کشف کرده ام


ماه


در چشمان تو جای دارد...

[ چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷ ] [ 14:38 ] [ مهدی خزاعی ]
صدای قلب نیست


صدای پای توست


که شب ها در سینه ام می دوی


کافی ست کمی خسته شوی


کافی ست بایستی...

[ جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷ ] [ 21:6 ] [ مهدی خزاعی ]
همین که می دانم


کسی شبیه تو نیست


چقدر دلهره آورتر از


نبودن توست...

[ جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷ ] [ 19:51 ] [ مهدی خزاعی ]

برهنه شو!

 

قرن هاست

 

جهان معجزه ای به خود ندیده

 

برهنه شو!

 

من لالم

 

و تن تو

 

تمامِ زبان ها را می فهمد.

[ پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷ ] [ 20:26 ] [ مهدی خزاعی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

کدامین آتشین سیما بدین ویرانه می آید    که از دیوار و در بوی پر پروانه می آید
امکانات وب